تو اي چشمها محو زيباييت
بهار است وفصل شكوفاييت
مگر مي شود كند با سادگي
دل از چشم هايژ تماشاييت
در ايينه ي اشك شفاف من
چه زيباست طرز خود اراييت
ز دلبستگانت كسي پي نبرد
به اسرار عشق معماييت
من و اين تن سرد دل مرده ام
تو و ان دم گرم عيساييت
نگاه من خسته كي مي رسد
به ژرفاي چشمان روياييت
كسي جز تو ما را تحمل نكرد
بنازم به صبرو شكيباييت
بهروز ياسمي
|
+| نوشته شده توسط
samira در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
|